خرید بک لینک

دانلود رمان او یا دخترش ؟ نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

Ov-Ya-Dokhtarash

  • نام رمان : او یا دخترش ؟
  • نویسنده : argh.ava.n
  • صفحات : ۲۰۱

دانلود رمان او یا دخترش ؟ نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان : قصه ی ما قصه ی یه دختره با تنهایی هاش ، و یه آدم از یه جایی که فکرشو نمی کنه میاد تا تنهاییهاش رو پر کنه ، یه آدم که خیلی چیزا رو تغییر می ده…

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده : الان که دارم مى نویسم ساعت ده شبه, همین نیم ساعت پیش خوندن یه رمان قشنگو که یه داستان واقعى بود تموم کردم. سرگرمى این روزاى منم شده رمان خوندن , باعث مى شه همه چیزو فراموش کنم و خودمو تو داستان غرق کنم . یه دفعه با خودم گفتم ” چرا من ننویسم” سرنوشت منم کم از رمان نداره , الان بهترین موقعیته واسه شروع یه داستان تازه. یه سررسید از تو قفسه ى کتابام برداشتم با یه روان نویس که از دوره ى دانشجوییم واسم مونده و خیلى خوش دسته. الان که دیگه تنها موندم بهترین فرصته واسه نوشتن,, حداقلش اینه که به این وسیله مى تونم افکارمو جمع بندى کنم و شاید بتونم به یه نتیجه اى برسم. باید از همون اول شروع کنم, از همون اول که با کورش اشنا شدم. تازه از دانشگاه برگشته بودم خونه , از صبح تا ساعت هفت شب کلاس داشتم و از خستگى رمق رو پا ایستادن و نداشتم, فقط وسایلمو همونجا کنار در اتاق ولو کردم و مانتو و مقنعه امو پرت کردم رو تخت و رفتم سمت اشپزخونه, تندتند از هرچى تو یخچال پیدا مى شد کمى خوردمو برگشتم تو اتاق و افتادم رو تختمو بیهوش شدم. صبح که از خواب بیدار شدم حوصله ى صبحونه خوردنو نداشتم , یه لیوان شیر سر کشیدمو از خونه زدم بیرون. خونه ى ما یک اپارتمان دو واحدى بود که طبقه ى بالاش من بودم و طبقه ى پایینش داداش بهادرم با خانم و دختر کوچولوش پرنیان. صداى بحث بهادر و خانمش ساناز به وضوح از پشت درشون شنیده مى شد, مى دونستم بحث بازم سر منه, پس بى سرو صدا راهمو به سمت پارکینگ کج کردم و از خیر سر زدن به پرنیان هم گذشتم. ماشینو از پارکینگ بیرون آوردم و به طرف دانشگاه حرکت کردم. اون روز پنج شنبه بود و با استاد مترجم کلاس داشتیم, امیدوار بودم بالاخره در مورد درخواستم یه فکرى کرده باشه. وارد کلاس که شدم هنوز کلاس خلوت بود و تک و توک دانشجوها پشت میزاشون مشغول کار بودن, وسایلمو روى یکى از میزهاى آتلیه گذاشتم و تصمیم گرفتم تا زمان شروع کلاس یه سرى به اتاق اساتید بزنم. از پله ها پایین رفتم و پشت دراتاق نفسى تازه کردم و چند ضربه به در زدم و وارد شدم , خوشبختانه چون اول صبح بود اتاق اساتید هم هنوز خلوت بود, نفس راحتى کشیدم و رو به مهندس مترجم گفتم: _ ببخشید استاد مى تونم چند لحظه وقتتو نو بگیرم ؟ با لبخند سرى تکون داد و همراه من از اتاق خارج شد و گفت: _ حتما اومدى نتیجه ى صحبتامو بفهمى؟…. اول بگو ببینم زبانت در چه حده؟ _ تافلمو گرفتم.

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar - پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ... [ دانلود ]

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 2 فروردين 1395 ساعت: 19:29

صفحه بندی