خرید بک لینک

نویسنده رمان «بی کتابی» گفت: مخاطب لذت نثر را هنوز نچشیده است اگر لذت آن را بچشد سراغ ترجمه نمی xadرود، من میxad خواهم از زبان فارسی لذت ببرم، من میxad خواهم در دنیای نثر غرق شوم.

به گزارش پایگاه تحلیلی خبری البرزبان ؛ محمدرضا شرفی خبوشان نویسنده ای که نوشتن برایش اصل است و فقط به نوشتن فکر می کند. این موضوع را در گفت وگوی اخیر با او دریافتم. وی پیش از این چند اثر دیگر نیز منتشر کرده که برای رمان «عاشقی به سبک ون گوگ» کاندیدای دریافت جایزه ادبی جلال آل احمد در بخش رمان شد. مجموعه داستان «بالای سر آب ها» را انتشارات امیرکبیر از او منتشر کرده و «موهای تو خانه ماهی هاست» را نیز نشر علمی و فرهنگی از این نویسنده منتشر کرده است. او در عرصه شعر نیز کارهایی داشته است. نویسنده ای محجوب که هم صحبت شدن با او فرصت خوبی بود. در این گفت وگو به بهانه رمان تازه منتشر شده او یعنی «بی کتابی» پای صحبت های این نویسنده نشستیم. او علاقه ای نداشت در رابطه با کتابش صحبت کند و معتقد بود من کارم را کرده ام و باید کتاب راه خودش را باز کند. هرچند با برخی روش های معرفی کتاب هم مخالف بود به خصوص آنهایی که یک پاراگراف را برای معرفی یک رمان انتخاب می کنند. اکنون بخش دوم این گفت وگو را می خوانید. شرفی خبوشان معتقد است که نویسنده و آثار خوب کم نداریم و علت اینکه مردم به آثار فارسی کم توجه هستند را نچشیدن لذت نثر فارسی دانست. او می گوید در معرفی کتاب ها درست عمل نمی شود و اگر درست عمل شود نویسنده ایرانی هزار برابر نویسنده خارجی مورد اقبال قرار می گیرد. همچنین نبود منتقد جدی در کشور را از عواملی دانست که کتاب ها دیده نمی شوند. *نویسنده و آثار خوب کم نداریم فارس: نکتهxad ای که وجود دارد این است که دلیلش را نمیxad دانم بیxad اعتمادی است یا پُز است، دلایل مختلفی میxad تواند باشد، مخاطب ایرانی به رمان ایرانی اعتماد ندارد. رمانxad هایی از نویسنده های ایرانی پیشنهاد کردم و دیگران خواندند خوششان آمده و دنبال کارهای دیگر آن نویسنده رفتند، به نظر شما چرا مخاطب ایرانی به رمان ایرانی و داستان بومی ایران علاقه ندارد در صورتی که شما میxad گویید ما باید با رمانxadمان طرز فکر کردن و نگاه کردن خودمان را به مخاطبxad مان نشان بدهیم، علت این موضوع را شما به عنوان یک نویسنده در چه میxad بینید که رمان ایرانی اینقدر کمرنگ است؟ من خودم به شخصه معتقدم نویسنده اصلاً مقصر نیست، ما نویسنده و آثار خوب کم نداریم، هر جا که دیگرانی که پس از نویسنده باید وظایفxadشان را انجام بدهند، خوب انجام دادند رمان خوانده شده است، وظیفه نویسنده خلق اثر است پس از آن ما یک سیر خیلی تخصصی داریم که آن باید درست انجام شود، آن درست انجام نمیxad شود و اشتباه انجام میxad شود، آن سیر اگر در مورد یک رمان ترجمه شده باشد بله مخاطب به سمت آن میxad رود. *درست عمل کنیم نویسنده ایرانی هزار برابر نویسنده خارجی خوانده می شود فارس: در مورد رمانxad های ترجمهxad شده این سیر را نمیxad بینیم بعضی رمانxad ها تبلیغ آنچنانی برای آنها نمیxad شود، آنچنان پروپاگاندا هم نمی شود و آن مسیر خودش را میxad رود، حالا سینه به سینه این رمان معرفی میxad شود یا اینکه روش دیگری به کار برده میxad شود. آن مسیری که میxad رود خیلی مهم است، در مسیری که میxad رود تبلیغ وجود دارد حالا به شکلxad های مختلف، حالا هر روشی که فرض کنیم؛ دارد روی آن کار میxad شود، روشxad ها خیلی مختلف هستند، تخصصِ رسانه است که جذب کند، معرفی کند، رسانه هم انواع و شکلxad های مختلفی دارد یک فن، یک تخصص است. هر رمانی چه اثرش نازل بوده، چه شاهکار بوده، همه این مسیر را طی کردند، یعنی یک مسیری، یک ابزاری کمک کرده است مخاطب به سمتش برود، مخاطب همینطوری که از یک کار خاص استقبال نمیxad کند، دیمی یا از روی یک انتخاب ناگهانی سراغ آن نمیxad رود، یک چیزهایی میxad شنود، یک چیزهایی مطلع میxad شود به گوشش میxad خورد، به هر شکلی، اگر تخصص بیاید کنار اینها ما این را بسنجیم و درست و عمیق عمل کنیم طبیعتاً نویسنده ما هزار برابر نویسندۀ خارجی خوانده میxad شود، چون این ظرفیت را دارند ما نویسندگانی داریم در سطح شاخص نویسندهxad های جهانی، از یک کارهایی استقبال می xadشود که اصلاً این کار خیلی نازل است، باعث تاسف است که چرا این همه تیراژ رفته است، پشت آن را نگاه میxad کنیم میxad بینیم تبلیغ و کار حرفهxad ای روی آن شده است، کارهای مختلفی، بعد خودمان هم گاهی به این قصه دامن می xadزنیم، خود ما به جای اینکه کمک کنیم، بیاییم بیندیشیم اگر میxad خواهیم کمک کنیم ابزار لازم را طوری بچینیم که منجر به نتیجه شود، چون کارشناسیxad شده نیست، چون دقیق نیست میxad بینیم وقتی وارد این کار میxad شویم نتیجۀ عکس میxad دهد. *در کشور منتقد جدی نداریم معتقدم نویسنده کارش را انجام میxad دهد، در این قصه اصلاً نمیxad توانید نویسنده را مقصر بدانید اصلاً این را باید کنار بگذاریم چون مثالش وجود دارد، مشخص است کار نازلِ ترجمهxad شده چقدر تیراژ دارد، یا کار نازل داخلی چقدر تیراژ دارد، نویسنده اصلاً زحمت نکشیده است، یا اثر نابی نیست ولی تیراژش بالاست، کنار آن یک شاهکاری ترجمه شده است، ما خیلی شاهکارهایی داریم که ترجمه شده است و تیراژش کم است چون آن پشتش نبوده است. یکی از آنها منتقد است ما در کشور منتقد جدی نداریم، رسانه xadهای ما خصوصاً این مشکل را دارند، هیچ xadوقت بها نمیxad دهند برای منتقد ادبی در ساختار و موسسه خودشان، نمیxad دانند این چقدر لازم است، صرفاً معرفی کتابی که یک مصاحبه و گپ وگفت باشد نمیxad توانند خواننده را ترغیب کند، کسی که میxad تواند کتاب را به خواننده نشان بدهد، منتقد است. منتقد هم به این معنا که بیاید فقط عیب و ایراد بگیرد یا از دریچۀ ذهنی خودش نگاه کند، یک منتقدی که کارش نشان دادن این کتاب به مردم باشد، اصلاً یک بخشی از کار منتقد حرفه xadای که دانش آن را داشته باشد، دلسوزیxad اش را داشته باشد، تلاش کند با آن علم خودش به مردم بگوید چرا باید این کتاب را خواند و جواب این سوالات را بدهد وقتی به این سوالات پاسخ بدهد مردم مطلع می xadشوند و به منتقد اعتماد میxad کنند یعنی مطمئن باشید مردم اگر منتقد قابل اعتمادی باشد، جریان نقد یک جریان زنده و گستردهxad ای باشد ابتدا میxad روند از منتقدان میxad پرسند که ما چه کتابی بخوانیم؟ ابتدا از متخصص آن امر میxad پرسند من چه جنسی را بخرم؟ این یک چیز عقلانی است کسی که می خواهد برای چیزی هزینه بدهد پرس وجو میxad کند، میxad رود از متخصص آن جستجو میxad کند که آیا این کتاب در این حوزه لازم است؟ در این حوزه من کتاب میxad خواهم من به این حوزه علاقه مند هستم، اصلاً این کتاب را چه سنی باید بخواند و چه سنی نباید بخواند؟ برای خیلی از فیلمxad ها همینxad جا شما میxad بینید جایزه هم میxad گیرد، اکران عمومی هم میxad شود، بچهxad ها هم آنها را میxad بینند، یا در خانوادهxad ها با هم این فیلم را میxad بینند همان فیلم میxad رود در آمریکا رده سنی میxad خورد که زیر ۱۵ سال این را نبیند، اولاً که نمیxad آیند بگویند این فیلم چون این مساله را دارد، رد است؛ میxad گویند این فیلم در جایگاه خودش برای این تیپ از مخاطبان لازم است ببینند، اینها را چه کسانی می xadگویند؟ متخصصین و منتقدین، ولی می xadگویند برای این دسته از مخاطبان ممکن است اثر مطلوبی نداشته باشد، این خیلی مهم است. نمیxad آید بگوید چون ممکن است این دسته از مخاطب اثر مطلوبی نداشته باشد این را کلاً له کنیم و از روی آن عبور کنیم، بگوییم به درد نمیxad خورد، اتفاقی که در کشور ما می افتد چون برای یک عده از مخاطبان تعریفxad شده لازم نیست، چرا این اتفاق میxad افتد؟ چون متخصص نداریم، متخصص به آن معنایی که جان گرفته باشد، یک روال خیلی حسابxad شده و ریشهxad داری باشد و مردم به آن اعتماد کنند در حوزهxad های مختلف نداریم، اگر آن منتقد نقش خودش را خوب اجرا کند، مردم به آن منتقد اعتماد کنند، حداقل اینکه این فیلم را خودش میxad نشیند و نگاه میxad کند و حداقل این کتاب را خودش میxad خواند و انتظاراتش از آن کتاب میxad داند چیست، یاد میxad گیرد. باید ابتدا مخاطب یاد بگیرد با هر نوعِ ادبی و هنری چگونه برخورد کند، چه انتظاراتی از آن داشته باشد، این وظیفۀ کیست؟ وظیفۀ منتقد حرفه xadای است، این همه ما خروجیِ ادبیات، فوق لیسانس ادبیات، دکتری ادبیات داشتیم، اینها دارند چه میxad کنند؟ چه تعدادی از اینها منتقد ادبی شده xadاند؟ البته خودشان مقصر نیستند باید یک سازوکاری بیاید دست به دست هم بدهد، به نظرم مهم ترینش رسانهxad ها هستند، رسانهxad ها باید بخش ویژهxadای برای نقد قائل شوند این را آنقدر پرورش بدهند منتقدان قابل اعتمادی به مردم معرفی کنند، این ارتباط را تنگاتنگ کنند در این حیطه مردم بروند سراغ این صاحب نظر، مانند یک پزشک که میxad روند از او نظرخواهی میxad کنند، متخصص آن امر است، مردم باید با متخصص با ادبیات آشنا شوند همینطور هر چیزی را باز کنند و نظر بدهند و به هم معرفی کنند یا اجازه بدهند نشری که معتبر نیست و هدفش درآمد مالی است بیاید با راهکارهای تبلیغی بازار را دستش بگیرد، این اتفاقی است که در نبودِ منتقد رخ میxad دهد، مردم وقتی عرصه را خالی می بینند به چه کسی باید اعتماد کنند، نمیxad دانند باید بخرند یا نخرند؟ چه کتاب نابی کجا چاپ شده است، به نظرم این مساله اصلی است در اینکه چرا خوانندگان ما به رمانی ایران اعتماد ندارند. البته این به صورت صددرصد و کلی نیست، خوانندگانی هستند که لذت می xadبرند یا حتی نویسندگانی داریم که به جایی رسیدند که آثار آنها همیشه توصیه میxad شود، چه سر کلاس، چه حیطه آموزشی، چون آن نویسنده را هم چند منتقد و چند صاحبنظر معرفی کردند، از راxadهxad های درست خودش معرفی شده است و همان را هم میxad بینید چقدر سیرش طولانی بوده و این سیر طولانی به ضرر ما تمام میxad شود، باید حتماً ۲۰، ۳۰ سال بگذرد ما متوجه شویم این کار چقدر خوب است؟ *سرمایه اصلی نویسنده خوانندگان و مردمش هستند مرحوم فیروز زنوزی جلالی واقعاً شاهکار در آثارش کم ندارد! چرا نباید اینقدر متخصص داشته باشیم و این اعتماد وجود داشته باشد که در زمان حیات خودش ما به این برسیم؟! این کار چقدر میxad توانست عمر این نویسنده را طولانی کند و چقدر به او حیات و امید بدهد، بالاخره سرمایه و اشتیاق اصلی نویسنده خوانندگان و مردمش هستند، به او جان میxad دهد، هر چه هم نویسنده بگوید صبر می xadکنم، بالاخره عمرش کفاف نمیxad دهد بالاخره اگر این صبوری در مقطع کوتاهی جواب بدهد خیلی به ادبیات ما کمک میxad کند، منجر میxadشود که کارهای بهتری نوشته شود. ضمن اینکه کتاب یک صنعت است، یک عرصۀ تجاری است که ما باید اصول آن را داشته باشیم، بازاریابی، مخاطبxad یابی کنیم، آن جنس را شناسایی کنیم، جنس مرغوب را پیدا کنیم و روی آن کار کنیم، مانند اجناس دیگر است، اینجا نویسنده چه کند؟ نه تخصصش را دارد و نه توانش را و نه وظیفه اوست، وظیفه نویسنده همان چیزی است که تولید میxad کند و از آنجا به بعد دیگر این کالا باید در چرخه خودش باشد و ما در آن چرخه ضعیف هستیم و در آن چرخه کار نکردیم، چرخهxad ای که ناشر و رسانه و منتقد و فضای ادبی و دانشگاه ماست، کار نکردیم، باید روال داشته باشید، بعد شما میxad بینید و قول میxad دهم که مردم چه عشقی پیدا کنند و چه علاقهxad ای به آثار ایرانی پیدا کنند، میxad رسیم به جایی که واقعاً صف ببندند که کارهای خودمان را بخرند و به چاپxad های متعدد برسد، این حمایت باعث میxad شود نویسنده تمام وقت تمام توانش را بگذارد روی نوشتن و نگاهش نگاهِ خیلی خاصxad تری باشد. *امیدوارم اثرم منصفانه دیده شود همانطور که نویسنده امید تزریق میxad کند و وظیفهxad اش هم این است؛ خودش هم نیاز دارد این امید به او داده شود و این امید را بگیرد تا آن را پراکنده کند و بذر را بپاشد. امیدوارم اثر من هم منصفانه دیده شود قطعاتش دیده نشود و انصافاً من روی این کار خونxad دل خوردم یعنی دو سال فقط تحقیق میxad کردم، ۹۰ درصد این کار تحقیق بود، آن چیزی که دریافت خودم بوده، رنج میxad کشیدم که چرا مثلاً یک واقعیت تاریخی که بار اصلیxad اش روی دوش دین بوده است، کمک کرده است، اینقدر بعضی اصرار دارند که آن را نادیده بگیرند، من نمیxad توانم مستقیم شعار بدهم و این را بگویم. وظیفه رمانxad نویس این است که این را با روایتش بگوید که کسی که این روایت را میxad خواند کنار برداشتxad های دیگرش به این هم برسد و ببیند چقدر در مقطعی از تاریخ ما مهم بوده است. خاصیت رمان این است یعنی باید جایی را باز کند برای برداشتxad های متعدد نه به معنی معانی متعدد از حیطهxad های متعدد به آن نگاه شود یعنی یک رمان برای کسی که علاقه مند است به موضوعات روانشناختی پیشنهاداتی داشته باشد، برای کسی که علاقه مند است به موضوعات ادبی، شناخت تاریخی پیشنهاداتی داشته باشد، به همین خاطر رمان را میxad گوییم به مثابۀ یک جهان است، مانند انسانی که همه چیز در آن است در رمان باید همه چیز باشد، باید بشود با این رمان زندگی کرد آن را وسعت داد، مدام به آن فکر کرد و در نهایت یک زیستنی را اضافه کند به زیستن آن خواننده، حس کند وقتی این کار را خواند، وسیع شده است و وسعت پیدا کرده است، به دامنۀ آن تاریخ، به اطلاعاتش، به فهمش و به بینش او اضافه شده است، باید اینگونه شود. اگر واقعاً رمان میxad خواهد در عرصۀ رمان مدعی شود، بیاید با ظرافت اندیشهxad ها را بگوید. فارس: شما تاریخ خواندید؟ نه رشته من ادبیات بود. *رمانxad نویسان تاریخ میxad گویند نه تاریخxadدانان! فارس: شما اصلاً تاریخ را به رخ مخاطب نکشاندید، دارید روایت یک آدمی را می کنید که کتاب دوست دارد و آنتیک فروش است و اهل عتیقه است و این دارد در یک بستر تاریخی اتفاق میxad افتد؛ حس میxad کنم شما حس خودتان را از تاریخ گفتید و اصلاً نیت نداشتید تاریخ را روایت کنید. یعنی اگر خواننده تصویری از باغ شاه نداشته باشد فقط همان چیزهایی را میxad بیند که شما دیدید هدف شما هم همین بوده که فقط یک رنگ تاریخی به رمانxadتان بزنید وگرنه رمان شما، رمان روایت تاریخی نیست. اصلاً تاریخ نیست، شاید خیلی از آنها مطابق باشد با واقعیت تاریخی، مثلاً ما لسانxad الدوله را در تاریخ داریم، یک چنین غارت عظیمی سند تاریخی دارد و اتفاق افتاده است، به توپ بستن مجلس را داریم، به توپ بستن منزل ظهیرالاسلام را داریم ولی تاریخ نیست چون اگر تاریخ باشد دیگر رمان نیست و در عین حال هم نکته اینجاست که رمانxad نویس باید تاریخ را برای خود کند، یعنی تاریخ را به خدمت بگیرد برای روایتش؛ نه اینکه روایتش را در خدمت تاریخ قرار بدهد، کار اصلی رمانxad نویس این است که از تاریخ به عنوان یک ابزاری برای بیان روایتش استفاده کند، به همین خاطر ما میxad بینیم مردم تاریخ را از دریچۀ رمان یاد میxad گیرند اصلا تاریخ را از رمان برداشت میxad کنند و رمانxad نویسان هستند که تاریخ را میxad گویند نه تاریخxadدانان، علتش هم این است که روایت دست نویسنده است، چون نویسنده روایت را میxad شناسد با کارکرد روایت آشناست چنان این روایت را پیش میxad برد با ابزارهای ممکن که مخاطب میxad پذیرد این اتفاق، اتفاقِ تاریخی و حقیقی است این پذیرفتن نه به آن معنا، ته وجودش هم میxad داند دارد رمان میxad خواند ولی آن را می xadپذیرد این پذیرفتن تلاش نویسنده است، یعنی نویسنده باید تمام تلاشش این باشد که روایت من را بپذیرد، بپذیرد این روایتی که دارد میxad خواند یک روایت صادقانه و درستی است، اساسش شاید همه غیرحقیقتی باشد ولی تکنیک روایت میxad خواهد به مخاطب بگوید به این چیزی که میxad خوانی اعتماد کن و از تکنیکxad ها استفاده میxad کنید چون این صمیمیت و این اعتماد و نزدیکی مخاطب را کسب کند به همین خاطر در این کار نثر خیلی برای من دغدغه بود، استفاده از نثری که آن فضا و آن آدم ها را باورپذیر کند، من روی تک تک کلمات حساسیت داشتم، جستجو میxad کردم اگر کلمهxad ای معادل قاجاریه دارد آنها را پیدا کنم و اگر هم نمیxad دانستم میxad پرسیدم به منابع و متون مختلف مراجعه میxad کردم که آن را پیدا کنم. *مخاطب اگر لذت نثر فارسی را بچشد سراغ ترجمه نمی رود فارس: چقدر رمانxad های مرتبط با قاجار را خواندید؟ رمان نخواندم. بیشتر روی روزنامچۀ خاطرات تکیه کردم، یعنی روزنگاشتxad هایی که در دوره قاجار رواج داشت و میxad نوشتند، این سیر هم به خاطر تحولات سال های پیش از مشروطه و بعد از آن بود و دلایلی زیادی داشت، یکی تحصیل کردنشان بود، یکی علاقهxad شان بود، یک دلیلش هم خود ناصرالدین شاه بود، بالاخره خودش خاطراتش و سفرنامهxad اش را میxad نویسد بقیه هم به تبعیت او میxad نویسند هر چند هم برای بعضیxad ها تفنن بوده بالاخره این شکل گرفته بوده و خیلی کمک میxad کند به رمانxad نویس که روحِ زبان و نثر از داخل این ها بیرون بیاورد و علتش هم این است که میxad خواهد مخاطب را به آن نقطه باور برسد چون برای مخاطب ارزش قائل است به مخاطب میxad گوید اگر من دارم از مقطعی برای تو روایت میxad کنم این همه چیز آن مقطع است، خیالت راحت باشد من کمxad کاری نکردم. خیلی هستند زمینهxad شان تاریخ است اما نثرشان را میxad خوانید یک نثری است که ربطی به آن جریان ندارد، کلماتxadشان ربطی ندارد این بیxad اعتمادی میxad سازد دوست دارد مخاطب نویسنده را فراموش کند و اصلاً نبیند و در آن اثر غرق شود اما بعضی آثار و نظرات و تعمدات وجود دارد یا بعضی ممکن است کمxad کاری شود هر چه نامش را بگذاریم میxad خواهد نویسنده را نشان بدهد، یا این یک نظریه است در گرایشات ادبی که تعمداً بگوید اثری که میxad خوانید پرداخته من نویسنده است و من نویسنده نوشتم، حالا آن هم شکلی از کار است ولی در این حیطه من تمام تلاشم این بوده که ما از امکانات نثر فارسی استفاده کنیم کاری که در رمان ایرانی خیلی کم اتفاق افتاده است، علتش هم این بوده که مخاطب ما از طریق ترجمه با رمان آشنا شده است و ما هر چه میxad خوانیم ترجمه است، یعنی ما داریم نثر مترجم را میxad خوانیم نه نثر نویسنده را مثلاً نثر بالزاک چگونه بوده است یعنی ما ۵۰ درصد رمان را نمیxad خوانیم یا اطلاعی از آن نداریم، تمام ترفندش روی همان نثرش است، وقتی بالزاک که این همه حساس بوده است روی تک تک کلمات، انتخاب لغات وقتی ترجمه میxad شود چیزی به ما نمیxad رسد مگر اینکه زبان بدانیم. به همین خاطر جایگاه و حساسیت آن را نه مخاطب فهمیده نه خود نویسندگان، یکی از جنبه xadهایی که چرا استقبال مخاطبان از نویسندگان ایرانی کم است این هم است، این نثر است، یک خود مخاطب لذت نثر را هنوز نچشیده است اگر لذت آن را بچشد سراغ ترجمه نمی xadرود، می xadگوید اگر بخواهم نثر ترجمه شده را بخوانم، می xadروم زبان یاد میxad گیرم به زبان اصلی می خوانم، من میxad خواهم از زبان فارسی لذت ببرم من میxad خواهم در دنیای نثر غرق شوم، تلاطم کلمات من را با خودش ببرد، وقتی این لذت را ببرد میxad رود سراغ همان کارهای ایرانی میxad گوید این نثر شیواست، نثر زیباست، با نثر دارد من را ملتهب و شیدا میxad کند، این چیزی است که ما از دست دادیم به امکانتش توجه نکردیم. تلاش من در این رمان همین امکانات بود یعنی وقتی ما یک فضایی را ایجاد می کنیم سراغ آن نثر میxad رویم، قطعاً اگر یک رمانی بنویسم که فضا و زمانش متفاوت باشد قطعاً یک زمان دیگری را انتخاب میxad کنم، نثری که مناسب آن زمان باشد و بتواند از عهده برآید. فارس: اولاً ضحاک xadنامه مستند است یا غیرمستند است؟ نه چنین چیزی وجود خارجی ندارد و ساخته خودم است. *همه دنبال مقصرند و خودشان را از حکومت و دولت جدا میxad دانند فارس: کسانی که میxad روند به غار مخفی دست پیدا میxad کنند، هر کدام میxad روند پایین فریاد میxad زنند دیدمش و بعد نفر بعدی داخل میxad رود، میxad شود اینطور گفت نویسنده کوشیده و تلاش کرده است نشان بدهد خودمان هستیم، ضحاکی وجود دارد. ما هستیم از بطن کتاب وقتی غافل شدیم و به ظاهر آن توجه کردیم، میxad شویم یک غول بیxad شاخ و دمی که این اتفاقات روی آن دوشش است و این مختصات و ویژگیxad ها را دارد و با کتاب اینطور برخورد کنیم درون ما آن شکلی است، سایهxad ای که از ما پرداخته میxad شود روی دیوار ممکن است بیفتد آن است ولی ما خودمان به آن بیxad توجه هستیم یعنی جلوی آیینه قرار نگرفتیم خودمان را این شکلی ببینیم. میxad خواستید این را نشان بدهید یا نه چنین چیزی نبوده؟ بله دقیقاً همان بحث ارجاع دادن به خویشتن و جستجو کردنِ درونِ خویشتن و اینکه واقعاً یک پدیده ناهنجار اجتماعی محصول کوشش جمعی است، یک نفر و یا دو نفر باعث نمیxad شوند یک اتفاق ناگوار برای یک جمع بیفتد، کل جمع مسئول هستند تک تک آن آدمxad ها، این مسئولیت خیلی مهم است اگر من این مسئولیت را در خودم احساس کردم، منِ معلم سر کلاس، دانشxad آموزی که پشت میز نشسته است، راننده تاکسی که دارد رانندگی میxad کند، بقالی که فروشندگی میxad کند و تمام شغلxad هایی که برای جامعه لازم است تک تک آنها بگویند ما مسئولیم، این جامعه محصول برخورد و تفکر من است، میxad بینید ما چقدر پیشرفت میxad کنیم و چقدر جلو میxad رویم، چون جامعه چیزی جز تک تک ما نیست! بعد می xadبینید همه هم دنبال مقصر هستند و خودشان را از حکومت و دولت جدا میxad دانند و این سمی است که بعد از مشروطه وارد فکر خیلی از آدمxadxad ها شده است، دولت و حکومت چیزی جدا از تکxad تک ما نیست، هر چه است ما هستیم، تک تک ما هستیم، وقتی که این مسئولیت را روی دوش خودمان احساس کنیم، تک تک ما در جایگاه خودمان، کارمان را درست انجام بدهیم می بینیم یک جمعی درست شد، ولی وقتی من خودم را نبینم مدام دنبال مقصر باشم و نِق بزنم و مدام کارم نق و غُر زدن باشد یعنی تک تک داریم فضا را به سمتی میxad بریم که این آسیب متوجۀ همه ما شود. چیزی که من حس کردم ما نیاز داریم یعنی اگر به فکر آیندهxad مان و خودمان هستیم تزریق حس مسئولیت خیلی مهم است، دوست دارم از رمان این برداشت را بکنkد، حس کند اگر خودش را می xadبیند، ببیند که خودش به کار جمعی دست زده است، در دست xadهایی که در آن حوض است و کتاب xadها را داخل حوض می xadریزند همه دستی وجود دارد از دست حاکم بگیرید تا دست نوکر و کاسب و اینها هم دارند میxad ریزند، این نیست که فقط بگوییم آخ یک عده ای آمدند این کار را کردند، همه در این پدیده شریک هستند، اگر ما این را بپذیریم که نقش ما چقدر مهم است و مسئولیتxad پذیری ما چقدر اهمیت دارد، واقعاً خیلی از مسائل و مصائب حل میxad شود و خیلی آن چشمxad اندازی که برای خودمان متصوریم، به آرزوها و رویاهایی که داریم می xadرسیم فقط به عنوان آرزو از آن یاد نمیxad کنیم به عنوان ایکاش یاد نمیxad کنیم چون خودمان قدم برداشتیم، در جایگاه خودمان، جزیی هم باید باشد یعنی لازم نیست من یک کار عظیمی انجام بدهم من درست تدریس کنم دلم برای آن دانشxad آموز بسوزد، به خودم بگویم او آمده است اینجا باید دست پر برود، اصلاً پول هم نه باید از پول هم بالاتر باشد، برای پول باز آن غُر زدن ایجاد میxad شود، نه! من برای خویشتنم انجام میxad دهم نه برای پول و شغلم، من به یک عظمت روحی رسیدم، یک شانی در خودم ایجاد کردم، این شان به من می xadگوید شما باید باشکوه باشی، شما باید آدم بسازید، باید خدمت کنید، باید دیگران را دوست داشته باشید، این خیلی لازم است، فراتر از شغل، مسئولیت، جایگاه و شهرت، انسانی باید باشید. انتهای پیام/

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 16:14

صفحه بندی