خرید بک لینک

تابستان شده و زمان فراغت فرا رسیده است، چقدر کارهای انجام نشده دارم خدایا! ترم تابستانی دانشگاه هست، کلاس زبان انگلیسی دلم می خواهد، دوست دارم پنج رمان نخوانده را تا آخر بخوانم، حتما با بچه ها برویم تنگه واشی و در آب رودخانه راه برویم، خلاصه خیلی خواسته ها از خودم دارم.

خبرنامه دانشجویان ایران: صدار صدوقی// اینکه گویی این کنم یا آن کنم - خود دلیل اختیار است ای صنم! مولانا جلال الدین بلخی خیلی زودتر از ما متوجه شده بود که آدم ها خیلی کارها را دوست دارند انجام بدهند، اما نمی دانند که خودشان مختارند که خود را سر کار بگذارند، حالا از جناب مولانا بگذریم، تابستان شده و زمان فراغت فرا رسیده است، چقدر کارهای انجام نشده دارم خدایا! ترم تابستانی دانشگاه هست، کلاس زبان انگلیسی دلم می خواهد، دوست دارم پنج رمان نخوانده را تا آخر بخوانم، حتما با بچه ها برویم تنگه واشی و در آب رودخانه راه برویم، خلاصه خیلی خواسته ها از خودم دارم. صبح که از خواب بیدار می شوم و به ساعت نگاه می کنم، عقربه های ساعت، 9 صبح را نشان می دهد، زود دست ورویی می شویم و صبحانه ای به بدن می زنم تا بروم دانشگاه و برای ترم تابستان ثبت نام کنم. تا لباس می پوشم که بروم به سمت دانشگاه، صدای تلفن همراه درمی آید؛ ای بابا، حمید همکلاسی سابق کارشناسی است، می گوید: «علی جان خیلی دلم گرفته و نزدیکی های خانه شما هستم، وقت داری یه سری بریم کافه و گپ بزنیم!» خدایا بروم یا نروم؟ شاید اگر نروم رفیقم از من برنجد! بلافاصله گفتم: «آمدم رفیق! رفتیم و نشستیم، تا چشم گرداندیم ساعت شد 2 بعدازظهر، قهوه را نوشیدیم و کیک را که خوردیم، زدیم بیرون، ادامه صحبت مان که گل انداخت همین طور قدم زنان به پارک لاله رسیدیم، دو تا رفیق قدیمی به پارک که می رسند چه باید بکنند؟ لاجرم رفتیم داخل پارک، در خلال درددل های دوستانه و آقایانه باز چشمم به صفحه ساعت مچی افتاد! ساعت 4 بعدازظهر شده بود. خلاصه دل حمید که کمی باز شد از پارک زدیم بیرون و هرکدام به سوی آشیانه و خانه خویش رهسپار شدیم؛ این هم از امروز من، حالا در اتاق خودم روی تخت دراز کشیده ام، خسته و کوفته و با گوشی تلفن همراهم بازی می کنم، کلی اخبار نخوانده از پیام های دوستان و عکس های اینستاگرام نادیده و گروه تلگرامی خانوادگی و از این جور چیزها مانده که باید نگاهی به آنها بیندازم، ساعت 10 شب شد. وای خدایا چقدر خوابم می آید؛ شام مختصری خوردم و خوابیدم. خلاصه امروز باید می رفتم انتخاب واحد دانشگاه برای ترم تابستان، اما همه روزم به شنیدن دلتنگی رفیق شفیق قدیمی گذشت! حالا در همان حالت خواب و بیداری دوباره با صدای پیام تلگرامی یکی از دوستان قدیمی از خواب می پرم، لب های خودم را محکم می گزم که پدر آمرزیده ساعت یک نیمه شب وقت پیام فرستاندن است! خبر یک تور تفریحی ارزان قیمت داخلی را فرستاده بود که برای دانشجویان در تابستان تخفیف ویژه قائل شده بود، تا پیام را دیدم و نشانه تیک آن برای او مشخص شد، شروع کرد به چاق سلامتی و استیکر فرستادن و از این حرف ها، حالا ساعت چند است؟ واقعا که! ساعت 4 صبح شده و صدای قوقولی قوقولی خروس این همسایه حیوان دوست ما هم به آسمان رفته، من و دوستم مشغول تبادل نظر در فضای مجازی هستیم! خلاصه به قول قدیمی ها به بین الطلوعین که نزدیک شدیم، زورکی و خوابالوده وضویی ساختم و نماز صبحم را خواندم، باز این گپ وگفت نیمه شبانه با رفیق نادیده نگذاشت نماز صبحم قضا شود. مادرم که برای نماز خودش را آماده می کرد، لبخندی به من زد و گفت: «قبول باشه پسرم، فردا ظهر منزل خاله ات دعوت هستیم یادت نرود!» خدایا فردا هم باید بریم منزل خاله اینها، پس ثبت نام ترم تابستانی چی؟ سه روز بیشتر وقت نمانده، پس فردا هم که از قبل با بچه ها قرار داریم بریم سینما و بعدازظهر برای رونمایی کتاب یکی از بچه های دانشکده ادبیات در کافه دور هم جمع بشویم، خدایا کلاس زبان را چه کنم، این همه کتاب و سی دی کمک آموزشی را از موسسه زبان سرا خریدم که در تابستان لااقل دو ترم بیشتر بگذرانم! مدیر دفتر موسسه گفته بود باید حتما فردا ساعت 3 ثبت نام را انجام بدهید! میهمانی خانه خاله را چه کنم، اگر به رونمایی کتاب هم نروم که خیلی بد خواهد شد، ترم تابستانی دانشگاه چه می شود! ولش کن بابا جان: اینکه گویی این کنم یا آن کنم- خود دلیل اختیار است ای صنم! بگذار این تابستان را با همین بیت حضرت مولانا سر کنیم؛ تا تابستان بعدی، خدا بزرگ است! تابستان دانشجو تعطیلات تحصیل صدار صدوقی مرتبط ها پایان ماراتن دکتری 96 و چند نکته نامه ای به معین رئیسی پاسخی به چرایی خودکشی دانشجویان بورسیه و ما ادراک البورسیه چند توصیه به دانشجویان عاشق خبرنگاری!

برچسب: «قصد»,و«عدم,وقوع», نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 11 شهريور 1396 ساعت: 18:30

صفحه بندی