اسدالله امرایی «تصرف عدوانی» نوشته لنا آندرشون، نویسنده سوئدی با ترجمه سعید مقدم، مترجم ایرانی ساکن سوئد در نشر مرکز منتشر شده و در بازاری که مدام گله می شنویم که مردم کتاب نمی خوانند ظرف یک سال دوازده بار چاپ شده. تصرف عدوانی با عنوان فرعی داستانی درباره عشق، رمان خوشخوانی است. استر نیلسون، شاعر و منتقد سی ویک ساله ای است که به جلسه هوگو راسک، هنرمند مستندساز معروف دعوت می شود. صحبت های طولانی بین آن دو استر را زیر و رو می کند. عاشق هوگو می شود. هوگو توانایی دل سپردن ندارد. استر را رها نمی کند، نمی خواهد از زندگی اش بیرون برود اما از او اجتناب می کند. همین با دست راندن و با پا پیش کشیدن باعث می شود استر امید خود را به این رابطه از دست ندهد«وقتی آدم عاشق است و عشقش پذیرفته شده، تنش احساس راحتی می کند. برعکس وقتی عشق بی پاسخ می ماند، تن احساس می کند وزنش سه برابر شده است. عشق نوپا روی لبه باریکی می رقصد. ممکن است آدم دوباره وزن واقعی اش را احساس نکند، که این خود می تواند در آدم های مضطرب، باتجربه و آینده نگر، یا در آنهایی که مثل «استر» اینقدر امیدوار و خوش باور نیستند، میزانی از تردید پدید آورد.» آندرشون رمانی صرفا عاشقانه ننوشته و در خلال داستان به جریان های روشنفکری معاصر و دیدگاه های فکری متفاوت درباره سیاست، اقتصاد، فلسفه، تروریسم و انقلاب نیز می پردازد. «کلمه ها می توانند مثل خاکستر سبک و سوخته باشند؛ مثل خاکستر راحت و سبک پراکنده شوند، بی هدف بچرخند و هر جایی سقوط کنند. کلمه ها سنگ بنای ماندگار و نقطه ثِقل حقایق و معانی نیستند، آنها می توانند فقط صداهایی باشند که مردم با آنها سکوت را پر می کنند.» «به امید دیدار در آن دنیا» نوشته پی یر لومتر با ترجمه مهستی بحرینی در نشر ماهی منتشر شده است. پی یر لومتر را بیشتر به سبب رمان های پلیسی اش می شناسند. اما به امید دیدار در آن دنیا با آثار پیشین او متفاوت است. قهرمانان لومتر در این کتاب سربازان فرانسوی زخم خورده از جنگ جهانی اولند، سربازانی که سرنوشت شان در فرانسه پس از جنگ به مراتب سیاه تر از روزهای وحشتناک جنگ است. این رمان در سال ۲۰۱۳ منتشر شد و در زمان انتشارش بیشتر جوایز ادبی فرانسه از جمله جایزه معتبر گنکور را ازآن خود کرد. «آلبر به خوبی می دانست که باور نکردن نزدیکی آتش بس به خصوص از اعتقاد به جادو مایه می گیرد: هرچه بیشتر در انتظار صبح باشیم، برای خبرهایی که آن را اعلام می کنند اعتبار کمتری قایل می شویم و این راهی برای باطل کردن تقدیر بد است. با این همه روزبه روز چنین خبرهایی هرچه انبوه تر از راه می رسید و همه جا تکرار می شد که به راستی جنگ دارد به پایان می رسد.» از این رمان پیشتر ترجمه ای به قلم مرتضی کلانتریان در نشر آگاه منتشر شده بود با عنوان «دیدار به قیامت». «زمین اطرافش همه جا می لرزد. خیلی دورتر، بالای سرش، جنگ ادامه دارد. خمپاره ها همچنان زمین را می لرزانند و زیرورو می کنند. آلبر با ترس و شرم چشمانش را باز می کند. شب است، ولی تاریکی کامل نیست. اشعه های بسیار کوچکی از نور سفیدگون روز به زحمت رخنه می کند: نوری پریده رنگ، با ورقه ناچیزی از زندگی. آلبر به ناچار بریده بریده نفس می کشد. آرنج ها را چند سانتی متر به دو طرف باز می کند، موفق می شود پاهایش را کمی دراز کند، خاک را به پایین پاها می راند. محتاطانه ضدترسی که بر وجودش چیره می شود، تلاش می کند. صورتش را به آرامی آزاد می کند تا بتواند نفس بکشد.» این رمان روایت دو سرباز جنگ است که از بزرگ ترین کشتار قرن بیستم در جنگ جهانی اول، جان سالم به در برده اند. ماجرا اما از آنجا آغاز شد که دولت تصمیم گرفت کار تفحص و نبش پیکرهای سربازان کشته شده در جنگ را که نزدیکی های جبهه به خاک سپرده شده بودند، به شرکت های خصوصی واگذار کند. این اقدام بزرگ زمینه ساز کسب وکاری پرسود شد: از ساخت صدها هزار تابوت و نبش قبر سربازان با بیل گرفته تا نقل و انتقال پیکرها و حمل آنها به ایستگاه های راه آهن و کندن صدهاهزار قبر تازه.